جان من، با تو هزاران دردِ دل دارم ببین
آنقدر تلخی که اسرارم نمیگویم به تو
سالها گفتم غزل از شور و شیدایی ولی
از دلیل بغضِ اشعارم نمیگویم به تو
کمترین تدبیر دل را مُهر باطل میزنی
صد گره افتاده در کارم نمیگویم به تو
گفته بودی صحبت از عشق و وفا هرگز مگو
لب مچین دیگر که افکارم، نمیگویم به تو
اینهمه قهر و غضب حالم چه میپرسی برو
کم کن این بیهوده آزارم، نمیگویم به تو
با قساوت هر چه میخواهی بگو تکرار کن
گفتنیهایی به دل دارم نمیگویم به تو..
برچسب: گفتنی هایی به دل دارم نمی گویم به تو,
نویسنده: یگانه طاهری