خیلی دور خیلی نزدیک

متن مرتبط با «دست من نیست» در سایت خیلی دور خیلی نزدیک نوشته شده است

شعری زیبا از بانوی شاعر خانم گیتا منصوری

  • نیلوبلاگ

    Gita MansouriJust now · ببار بارانببار اینککه جمعی از من وما..نه , ز ما بهتر تر و بهتر ادمیدر زیر اوارندببار باران که مردم شهر بس سوگوارانندواینک در خیابان ها به زور رنجزنی اواره و مست از نگون بختی چه بیمارستبه شهر کوچک و لعنت زده مان چه سرها ,از زور بیچارگی ,بالای دارندببار بارانببار با غرش خشمین رعد اسمانهاکه برقش میفروزد ,دل غمگین مارا به تیری ودر این وادی لعنت بار بووگندوچه بیناموس گشته غیرت مردان که زنها از سر عصیان برهنه در خیابانها ی نا محرم رهایندببار باران من دیوانه اینک, با مشتی لغت ...

    ادامه مطلب
  • دل من حوصله کن عشق معما دارد

  • نیلوبلاگ

    دل من حوصله کن عشق معما دارداو که بشکسته تو را شوق تماشا دارد عشق تو رفته و دیگر اثری از او نیستچشم تو در پی او خواهش بی جا دارد گوش کن ناله نی را به غزل خوانی منغزلم دم به دم آوای تبرا دارد..... دل معشوقه ندانست دمی قدر تو را...!که نفس های تو گرمای مسیحا دارد.... سالها مردم این شهر به من می گویند..دل تو طاقت بسیار و شکیبا دارد .... تو شکستی وتورنجیدی و پژمرده شدیزچه رو چشم تو هم میل تمنا دارد ...؟؟ علیرضا محمدی...

    ادامه مطلب
  • من به یک دروغ زنده بودم....

  • نیلوبلاگ

    من به یک دروغ زنده بودم!حال فهمش آسان تر استیک "دوستت دارم" خشک و خالی که از فراز لبان سختگیر تو گذشته باشد...به چه فکر میکردی؟نقشه ات چه بود؟"اندکی بازی اش دهم"؟گرگم به هوا نبود،بحث مرگ و زندگی ام!و تو این را خوب میدانستی...خوب میدانستیکه من،زندگی با یک دروغ رابه مرگ با یک رویاترجیح میدادم......

    ادامه مطلب
  • دست من نیست اگر دل نگرانم...

  • نیلوبلاگ

    دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که همانم، چه کنم! شعله ی سرکش یک حادثه در چشم شماآتشی بود که افتاد به جانم، چه کنم! روز و شب دور تو می گردم و لیلای توامدف بزن! من که سراپا هیجانم، چه کنم حس یک عاشق دل مُرده که تنها شد و رفتقصد دارد ببرد تاب و توانم، چه کنم! پشت هر خاطره ای آب بپاشم، بروددل، از این خلوت پر غم نَرَهانم، چه کنم! من همان کوه غرورم که سپردی به خداندهد زلزله ای سخت تکانم، چه کنم! عاقبت مال دلم می شود آن چشم سیاهحال بی چشم تو، بی نام و نشانم، چه کنم.......

    ادامه مطلب
  • تقصیر خودم نیست....

  • نیلوبلاگ

    تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودمحرف تو که آید به میان سخت حسودم تقصیر تو هم هست که با طرز نگاهتآرام خزیدی به تن تارم و پودم می خواستم از جاذبه ات فاصله گیرماما نشد و عشق تو سر زد به وجودم ای کاش فقط سر زده بود ...آمد و ماند ودر گیر خودش کرد ...من و بود و نبودم تکثیر شدی در همه ی ثانیه هایمدر خوابم و در اشکم و در ذکر سجودم آنقدر که جز چهره ی تو هیچ ندیدمآنقدر که جز وصف تو چیزی نسرودم با حضرت حافظ کمی از عشق تو گفتمفرمود مراعات کنم حد و حدودم فرمود که دستم شده از عشق تو کوتاهحالا منم و بهت و پریشان...

    ادامه مطلب
  • غزلی نوشته مجنون برسد به دست لیلی.....

  • نیلوبلاگ

    غزلی نوشته مجنون،برسد به دست لیلینَفَسم بگو کجایی که ستاره ی سهیلی؟! دو سه خط گلایه دارم، که به عرض میرسانم:من و میل این چنینی!!!تو چرا بدون میلی؟! همه شب به انتظارت، غزلی سروده ام تاتو یِ بی وفا بدانی ،که دلم گرفته ! خیلی تو که پیش من نباشی ،همه ی دار و ندارم...قلمی...دفتر شعری، دو سه واژه ی طُفیلی تو نماز نیمه شبها...تو نیایشی...نه شعری!تو شبیهِ یک دعایی،که مقدسی ! کُمیلی من و پای لنگ شعرم،تو بگو چگونه روزی...برسد به گَرد پایت؟ که قطار روی ریلی نکند خبر نداری؟نَفَسم بیا که کار از...غزل و گریه ...

    ادامه مطلب